![]() |
![]() |
|
|
شاید این آخرین مطلب مسافر باشه
مسافر از خدا ۳۲ سال عمر گرفت
که فقط ۶ ماهش مفید بود
۶ ماه که با تو بودم
فقط با توو تو به من درس
خداشناسی می دادی
همین و دیگر هیچ
دوستت دارم دوستت دارم
این همه سال و ....
دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/02/04ساعت 21:59 توسط مسافر |
|
|
چکار میشه کرد؟؟؟؟
جز مدارا؟؟؟
شاید
شاید هنوزم راهی باشه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1390/01/21ساعت 21:46 توسط مسافر |
|
|
سال ۱۳۹۰ مبارک
امیدوارم در سال جدید خداوند
عنایتی هم به بیماران خاص داشته
باشن
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الا احسن الحال
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/12/20ساعت 12:18 توسط مسافر |
|
|
چنین گویند که اندر حلق گرگی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/12/13ساعت 18:11 توسط مسافر |
|
|
مشکلات انسانهای بزرگ را متعالی میکند و انسانهای کوچک را متلاشی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/12/10ساعت 22:31 توسط مسافر |
|
|
دنیا تیره و تار میشه وقتی با قلب لرزون میری توی سیمیلاتور
دوز اشعه مشخص میشه و تو.............
مثل ی قربانی خیره به دستگاههایی که میبلعنت
دکتر سر تکون میده و میگه حداکثر ۳ ماه زنده ای
من شاکی ام خدا من جونم
من ارزوها داشتم
کاش سالهای عمرم برمیگشت
من من میترسم از تنهایی قبر
از اینکه از یادها برم
از نگاه غمگین مادرم
دلم تنگ میشه و این غول قوی
که ناگهان اومد و ...
کاخ رویاهامو نابود کرد
خدا رحم کن میترسم
نگاههای همه مرگ رو برام
زنده میکنه
کاش دکتر رافت واقعیتو نمیگفت
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1389/12/01ساعت 21:25 توسط مسافر |
|
|
خداحافظ به خدا خیلی آرزو دارم
لااقل کاش قبلش میدیدمش |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/11/29ساعت 21:31 توسط مسافر |
|
|
در این خاک زرخیز ایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و داد بود وز آن کشور آزاد و آباد بود چو مهر و وفا بود خود کیششان گنه بود آزار کس پیششان همه بنده ناب یزدان پاک همه دل پر از مهر این آب و خاک پدر در پدر آریایی نژاد ز پشت فریدون نیکو نهاد بزرگی به مردی و فرهنگ بود گدایی در این بوم و بر ننگ بود کجا رفت آن دانش و هوش ما که شد مهر میهن فراموش ما که انداخت آتش در این بوستان کز آن سوخت جان و دل دوستان چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟ خرد را فکندیم این سان زکار نبود این چنین کشور و دین ما کجا رفت آیین دیرین ما؟ به یزدان که این کشور آباد بود همه جای مردان آزاد بود در این کشور آزادگی ارز داشت کشاورز خود خانه و مرز داشت گرانمایه بود آنکه بودی دبیر گرامی بد آنکس که بودی دلیر نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت نه بیگانه جایی در این خانه داشت از آنروز دشمن بما چیره گشت که ما را روان و خرد تیره گشت از آنروز این خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد چو ناکس به ده کدخدایی کند کشاورز باید گدایی کند به یزدان که گر ما خرد داشتیم کجا این سر انجام بد داشتیم بسوزد در آتش گرت جان و تن به از زندگی کردن و زیستن اگر مایه زندگی بندگی است دو صد بار مردن به از زندگی است بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم برون سر از این بار ننگ آوریم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1389/11/26ساعت 22:49 توسط مسافر |
|
|
کسی رو به جز تو نمیخواد دلم حالا که نیستی میخوام از دنیا برم کاشکی دوسم داشتی کاش تنهام نمیذاشتی
کاش قبل ۳ ماه دیگه منو با خودت ببری داره دیر میشه ها کمکم کن !!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1389/11/08ساعت 13:30 توسط مسافر |
|
|
؟؟؟؟؟؟؟چرا من هر چی تلاش کردم منو احساس پاکمو جدی نگرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟
......تو رو خدا تا ۳ ماه دیگه جواب منو بده.......
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1389/11/06ساعت 22:58 توسط مسافر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
داستان زندگي cameronsekte تنها تکیه گاه اونی که می خواستم تو غبارا گم شد اینجا کسی جز من و تو نیست |
|
RSS
|